****** وصیتنامه دلاورمرد ایل بزرگ قشقایی سردار شهید طمراس چگینی ******

سردار شهید طمراس چگینی افتخار ایل بزرگ قشقایی معاونت طرح و عملیات لشگر ۳۳ حضرت المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در اوج عملیات کربلای پنج مجروح شد و انگشتان یک دستش قطع شد ولی راضی نشد به عقب برگردد و گفته بود اگر دو دستش هم قطع شود جبهه جنگ را رها نمی کند و در همان عملیات به مقام والای شهادت رسید و مزد اخلاص و استقامت عاشورایی خود را از پروردگار دریافت کرد
 خوشا به سعادتش، الگو و اسطوره سپاه اسلام ناب محمّدی {ص}

      معاونت طرح و عملیات لشگر ۳۳ حضرت المهدی {عجل الله تعالی فرجه الشریف}

شهادت = ۶ بهمن ۱۳۶۵

شلمچه، عملیات کربلای ۵

مزار = گلزار شهدای فیروزآباد استان فارس

 

 

                                      وصیتنامه تاریخی شهید :

 

 

                                                   باسمه تعالى

 

سلام بر هدایتگران حق از آدم تا مکمّل رسالت و دیانت خاتم حق، محمّد (ص) درود بر اختر تابناک آسمان امامت و ولایت از على (ع) کشته عدالت تا مهدى (عج) برپا کننده عدالت و ناجى بشریت سلام بر ابراهیم زمانمان، روشن ضمیرى که سبیل هدایت را نشانمان و از جهل، نجاتمان داده انسانى که به حق الگوى وحدت و مجسمه تقوى و فضیلت وابسته به جندالله و تجلّی واقعی حزب الله است

 درود بر شهیدان راه حق و حقیقت آن راست قامتانی که سند حقّانیت آنها بدن هاى خونین و تکه پاره شده و در میادین مین مانده، آنهاست

 سلام بر چشم و چراغان ملت که بضاعت کلام و شکستگى قلم، توان توصیف آنان را ندارد

 درود بر شهیدانى که مظلومانه رفتند و رسالت سنگین قلم، بیان و اسلحه را به ما سپردند باشد که ادامه دهنده راه خونینشان باشیم
خدایا بسیار سپاسگزارم که توفیق را شامل حالم گرداندى و توانستم بر زخارف و از زنجیره هاى دنیاى پر زرق و برق که چون سراب انسان را به سوى خود مى کشد و چون کرم ابریشم، آدمى را در زندان خود محصور مى کند، پیروز شوم و ترک لذت دنیا را براى کسب سعادت عقبى، ترجیح دادم و موسى وار بر وادى طور یعنى کرب و بلاى جنوب و کوهسارهاى غرب پا گذاشتم باشد که دریچه وجود حق را در وجودم روشن کنى تا بتوانم نفس امّاره را به سوى نفس مطمئنه عروج دهم پس حقیر عاصى مانند دگر پویندگان طریق عشق که در وصالت خون ریختند تا به جوارت شتافتند با عشق و رجاء آمدم و تو اى معبودا "غافر الذنوب" هستی پس ما را نیز بپذیر

 و تو اى شاهد، اى شاهدى که خود حاکمى گواه باش که پا نهادم در این طریق خونین به خاطر تمجید و ستایش و کسب وجهه و مقام در دنیاى فانى نبوده حقیر مى خواستم وجود ظلمانى خود را در صراط مستقیم با نور حقّت آشنا کنم و وظیفه شرعى برآنم بداشت که قلم به دست گیرم و گوشه اى از اسرار درون را به رشته تحریر درآورم تا در توفیق رخصت به لقاى حق بازماندگان و راست قامتان حزب الله و پویندگان طریق حق و حقیقت را به نوبه خود پیامى داده باشم تا ثابت شود که پویندگان طریق حق را حوادث دهر توان لرزان نیست و باید در تلاطم موج سهمگین، همواره پاسدار حق و حقیقت باشند و ثابت کنند که به فرموده مولا، در دریاى مرگ شنا کنید تا به ساحل حق برسید

 و اما شما اى بازماندگان عزیزم

اى که رسالت خون هزاران انسان سرباخته بر دوش شما سنگینى مى کند

 این گفته معصوم را به خاطر داشته باشید که : " العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس " (شبهات به کسی که زمانه خود را بشناسد هجوم نمی‌آورد) راست قامت در برابر زورگویان و اسلام فروشان در منصب هاى مختلف بستیزید و بدانید که در سبیل حق گام نهادن تحمل مشکلات و سختی ها را به دنبال دارد پس از کید مکاران نهراسید

 اى بازماندگان عزیزم

اگر روزى على (ع) فریاد برآورد که الله الله فى الجهاد عزاً للاسلام امروز این فریاد از حلقوم حقیر و دیگر عزیزانى که پر پر مى شوند به گوش مى رسد هرگز مجاهدت را فراموش نکنید اگرچه مجاهدان راه خدا و پویندگان راه حسین (ع)سیل تهمت ها و افتراها از طرف شکم پرستان و معاویه صفتان و عمروعاص ها مى گردند ولى شما بدانید که روز به روز رسالت شما سنگین تر مى شود پس هرگز نگذارید که مجاهدان راه خدا و پیامشان غریب و مظلوم واقع شوند با آن خفاشانى که در مقابل نور پرواز مى کنند به مصداق " اَشِدّآءُ عَلَى الکُفّار " برخورد نمایید و شما اى دوستان حزب الله که در زندگى هر کدامتان اندیشیدم چیزى جز فقر و خلوص و وفادارى به اسلام ندیدم هرگز امام عزیز این اسوه تقوى، خلوص، شهامت و .... را تنها نگذارید و در تکرار کربلا یاری اش کنید این را مى گویم و من از بین شما مى روم ولی به شما مى گویم که اگر دست جنایتکاران ضد اسلام و ضد امام را که از دین امام و از این اسلام وحشت دارند، کوتاه نکنید در آینده نزدیک فناء خواهید شد و دیگر نخواهید توانست مسلمان زندگى کنید و رفته رفته اسلامتان آریامهرى خواهد شد اگر به یقین به وصیتنامه این همه شهدا عمل کنید، پیروز خواهید شدو دیگر حزب قائدین مدعى نخواهند شد که باید آنقدر فساد در جامعه رواج پیدا کند تا امام زمان (عج) ظهور کند

در آخر از تمام دوستان و آشنایان و همشهریان

آنهایی که امام بزرگوار را نائب بر حق آقا امام زمان (عج) و تنها ولی فقیه و آگاه و رهبر تمام شیعیان جهان مى دانند خصوصا از خانواده دلسوز و مهربانم مى خواهم که تا آخرین قطره خون که در بدن دارند، امام را تنها نگذارند و در هر شرایط و در هر جو خطرناک و خفقان، مرید و مخلص و مقلّد امام باشند و صبر انقلابى پیشه کنند که خدا با صابرین است و این وعده الهى است از خانواده ام نیز مى خواهم در وصیتنامه اى که نسبت به خود آنها نوشته ام عمل نمایند

                               والسلام

 
                            طمراس چگینى »

 

سلام و صلوات هدیه به امام و شهداو هدیه به ارواح مطهر و ملکوتی تمام شهدای عشایربه خصوص برادران شهید الیاس و طمراس چگینی و شادی روح پدر مرحومشان صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین

 

دلاورمرد ایل قشقایی سردار شهید طمراس چگینی

"من پير سال و ماه نيم يار بی وفاست    *******    بر من چو عمر می گذرد پير از آن شدم"  

                               ما با ولایت زنده ایم        تا زنده ایم رزمنده ایم

برگزاری یادواره شهدای روستای قلات قیروکارزین با حضور سردار هادوی از راویان هشت سال دفاع مقدس

ستاد یادواره شهدای روستای قلات قیروکارزین با حضور سردار هادوی

 

فرازی از وصیتنامه دائی عزیزم سردار شهید حسین علی پور

خداوندا تنها امیدم تو هستی و من به تو امیدوار هستم . تو را قسم می دهم به ذات پاک بهترین بندگانت حضرت محمد (ص) که عاقبتم را ختم به خیر بگردانی و خطاهایم را ببخشی و مرا جزء امت پاک پیامبر قرار دهی و در روز قیامت با شهدای کربلا محشور کنی ...بیائید به خودمان فکر کنیم و به خودمان بنگریم . ما در محضر خدا هستیم و تمام اعمال ما نتیجه دارد . بیائید تا دیر نشده و مرگ ما را فرا نگرفته به حساب خودمان رسیدگی کنیم... امروز ما در برابر خون هزاران شهید که شاید بعضی از ما شاهد و نظاره گر به شهادت رسیدن بعضی از آنها بوده ایم و یا زیر جنازه آنان رفته ایم مسئول هستیم...

امروز تمام ما در برابر اسلام عزیز مسئول هستیم و تنها نماز و روزه و حج ما را کفایت نمی کند. موقعیت فعلی و آتی اسلام و سرنوشت نسلهای آینده خود را در نظر بگیریم و ببینیم که چقدر مسئولیت بزرگی بر دوش تک تک ما است... بار خدایا بارها دعا کرده ام که مرگم را شهادت در راه خودت قرار دهی.

خدایا من از تکه تکه شدن بدنم نمی ترسم. از ترکش های خمپاره و گلوله هراسی ندارم و از زیر تانکها و نفربرها له شدنم هراسی ندارم. هراس دارم در این موقعیت که اسلام به خون نیاز دارد و بهترین عزیزان و دوستان ما به این راه مقدس رفته اند من در بستر بمیرم.

من فقط از همین هراس دارم که در راه خدا کشته نشوم و در قیامت در برابر ابا عبد الله الحسین شرمنده باشم و مرا در صف شهدا قرار ندهند.

بابایی

                                           بسم رب الشهدا 


فرازی از زندگي نامه پاسدار شهيد محمود رجبی نژاد 

- شهیدمحمود رجبی نژاد،دراول فروردین ماه سال 1331 در خانواده اي نسبتا فقير و مذهبي در روستاي قلات از توابع شهرستان قیروکارزین فارس  چشم به جهان گشود.در دوران طفوليت و جواني به علت محروم بودن روستا وعدم وجود مدرسه ، در مکتب خانه ي قديم روستايمان به فراگيري کلام الله مجيد پرداخت و چند سالي از دوران جواني خويش را به شغل مقدس کشاورزي گذراند در بحبوبه ي انقلاب شکوهمند اسلامي با ديگر جوانان روستا و منطقه  اقدام به مبارزه با رژيم ستم شاهي نمودند. ایشان درتظاهراتها و راهپیمایی هایی که بر ضد رژيم پهلوي در مرکز بخش  برپا مي شد حضوري فعال داشتند.با پيروزي انقلاب اسلامي وشروع جنگ تحميلي همه چيز خود را رها کردهو لباس مقدسسبز سپاه را پوشيد.ايشان به حدي برايحضوردر  جبهه  های جنگ علیه ظلمت و دفاع از ناموس و شرف و کيان ايران اسلامي عشق مي ورزيدو بی تابی میکردکه   همه دارائييشکه يک ماشين بود را در مرکز بخش ( قير  ) رها کرد و به دوستان خود سفارش کرد که به پدرم بگوئيد به قير بيايد و ماشين را ببردزیرا اهم امور در این برهه زمانی جنگ و   دفاع از ارزشهاي انقلاب و رهنمودهاي مقام عظمي ولايت خميني کبير است.ایشانخدمت در سپاه پاسداران را به  همراه دائي عزيزم سردار رشيد اسلام پاسدار شهيد حسين علي پور از تيپ 33 المهدي عجل الله تعالي فرج الشريف  در جهرم آغاز کرد و به همراه آن شهيد بزرگوار در اکثريت عملياتها حضوري فعال داشت . عشق به جبهه و دفاع از اسلام و فرامين خميني کبیر (ره ) را بر زن و بچه هايش ارجح مي دانست تا حدي که بعد از چند ماه که در جبهه حضور داشت اگر مثلاً 10 روز مرخص داشت 5 روز از آن را کنار ما مي ماند . خدا شاهد است که براي جبهه بي تابي مي کرد و مي گفت همه چيز من فعلاً جبهه است و با همه ي عشق و محبت وافري که در قلب مهربان پدرم نسبت به ما وجود داشت و ما را بسيار دوست مي داشت ولي عشق به خانواده و زن و فرزند هيچ وقت باعث فراموشي ايشان از جبهه نشد.ايشان تنها فرزند خانواده بودند و پدر و مادر  جز او هيچ فرزندي نداشت با اين حال پدر و مادر هيچ وقت سعي در باز داري ايشان از خدمت در سپاه نکردند.بعضي وقتها پدر بزرگمان به علتداشتن کهولت سن و ناتوانیرا بهانه میکرد و از  دست تنها بودن خود گله میکرد تا پدرمرا بیشتر در کنار خودش نگه دارد اما ايشان مي فرمودند هدف ما در لباس سپاه يا پيروزي است يا شهادت پس تا به يکي از اين دو هدف مقدس  نرسيم از مبارزه  دست نخواهيم کشيد .ايشان علاقه ي وافري به مقتداي خويش علي عليه السلام  و الگوي خويش در شهادت يعني امام حسين عليه السلام  داشتند و در مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام   حضوري بسيار فعال داشتند و از همان سالهاي بچگي من را به نوحه سرايي و مداحي اهل بيت و در رأس آنها امام حسين عليه السلام  سفارش مي نمودند و يادم هست که آن شهيد بزرگوار يک کتاب نوحه و يک جلد قرآن را به عنوان هديه به من اعطا فرمودند و از همان سال يعني سال 63 به بعد است که بنده افتخار مداحي و نوحه سرايي سرور آزادگان جهان امام حسين (ع) را تا امروز دارم و همه ي اين افتخار را مديون پدر بزرگوارم هستم ايشان بر روي درس و تحصيل ما تأکيد بسيار داشتند و هميشه براي اطلاع از وضعيت درسي ما به مدرسه مان سر مي زند پدر بزرگوارمان داراي قلبي رئوف و مهربان و روحي لطيف  و بشاش و شوخ طبع بودند و در گفتار و رفتارشان صداقت خاصي داشتند و براي رفقا و دوستان خود بهترين بودند و به صله ي رحم علاقه ي عجيبي داشتند با اينکه ايشان بسيار کمرو بودند . ايشان به امام شهدا و ولايت مطلقه فقيه زمانمان خميني کبير علاقه ي عجيبي داشتند و رهنمودهاي ايشان همواره توشه ي راه پدرشهيدمان بود و از همان زمان به ما فهماند و سفارش کرد که در همه حال مطيع اوامر معظم رهبري و ولايت مطلقه ي فقيه باشيم و از خط ولایت عدول نکنیم و سرباز بی چون و چرای ولایت باشیم.موقعي که در مرخصي بسر میبردند و در خانه بودند و از تلويزيون حماسه هاي دفاع مقدس و همرزمان خود را مي ديدند به وجد مي آمند و همين شوق جهاد باعث میشد که هيچ وقت تمام مدت مرخصي شان را استفاده نکنند  . پدرم با دایی عزیزم سردار شهيد حسين علي پور علاقه و انس و رفاقت خاصي داشتند و موقعي که در عمليات کربلاي 4 سردار شهيد اسلام حسين علي پور جلو چشمان پدر شهيدم شربت شهادت ر ا نوشيد موقعي که ايشان خبر شهادت داییم ( البته اعلانم مفقود شدن دائي ام) را آوردند به خانواده فرمودند بعد از رفتن حسين زنده ماندن من هم دیگر هیچ ارزشي ندارد: حسين رفت و من هم به دنبال او خواهم رفت . در سفر آخر که ايشان قصد اعزام به جبهه را داشتند به همه ي خانواده هاي اقوام و خويشان و دوستان سرزدند و حلاليت طلبيدند گويا ايشان خواب ديده بودند که این سفر سفر اخر اوست و قطعا شهيد خواهند شد بنابراين براي اولين و آخرين بار به پدر بزرگم فرمودند که هر کاري داريد بگوئيد تا برايتان انجام بدهم چون عازم جبهه هستم پدر بزرگمان هم گفته بودند برو به سلامت کاري ندارم ( ما ايشان سه بار به پدر بزرگ سر زده بودند و همين حرف را تکرار کرده بودند پدر بزرگمان گفته بود بابا تو این بار  در خداحافظی هایت نسبت به اعزامهای که  بارها و بارها در گذشته با من و مادر و همسر و فرزندانت  داشتی خیلی فرق کرده اي هميشه اينقدر در توصیه هایت نسبت به ما حساس و مصر نبودی پدر بزرگوارم  با بغض و البته لبخندی آسمانی به ايشان فرموده بودند پدر جان به اینبار برخلاف سفرهای گذشته ام  به سفري خواهم رفت که ديگر قطعا برگشتي در کار و مي دانم که من دیگر بر نخواهم گشت تا اينکه حدود سه ماه بعد از شهادت برادر خانمش ، رفیق دوران شیرین مجاهدتهایش و عزیزتر از جانش یعنی دائی عزیزم سردار شهیدحسين علي پور در منطقه عملياتي شلمچه در اواخر عمليات پيروز مندانه کربلاي 5 شاهد وصل را در آغوش کشيد و به آرزو و عشق  ديرينه خود يعني شهادت دست يافت.. روح پاک و مطهرش ونیزتمامی شهدای گلگون کفن اسلام و روح پرفتوح امام و رهبر و مریدشان  امام خمینی (ره)شاد و راهشان پر رهرو باد 

تاریخ ولادت: 1331/01/01

تاریخ شهادت: 1365/12/12        عملیات کربلای پنج- منطقه شلمچه 

تاریخ تشییع  1366/01/01

ر